نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تو را صد خوبی و بر هر یکی صد دیده حیرانت

مرا یک جان و می‌خواهم شوم صد بار قربانت

قیامت در صباح حشر باشد وه چه حال است این

که در هر صبح برخیزد قیامت از گریبانت

به خونخواهی عنانت را که گیرد آفتاب من

عجب گر روز محشر هم رسد دستی به دامانت

که باشم من که در سر باشدم سودای وصل تو

سگ کویم سری دارم فدای پای دربانت

بود شیرین‌تر از جان تلخی مرگم دم مردن

اگر پیش نظر باشد مرا لب‌های خندانت

سرم بادا فدای خاک پای شهسوار خود

مرا جانی بود آن هم فدای دردمندانت

به چشمت ای کمان‌ابرو نگه گر می‌کند آهو

به هر مو می‌خورد خاری ز ناوک‌های مژگانت

دل اهلی به نور عشق آبادان کن ای گردون

که خاک ره شمارد گنج‌های ملک ویرانت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عمیق‌ترین احساسات عاشقانه و فداکاری شاعر است. شاعر در این اشعار به معشوق خود اظهار عشق می‌کند و از تمایل خود برای فدا کردن جان و زندگی‌اش در راه محبت او صحبت می‌کند. او از زیبایی‌های معشوق، به‌ویژه لبخند و نگاهش، یاد می‌کند و زندگی را بدون حضور او تلخ می‌داند. همچنین، او پیوندی عمیق بین عشق و مرگ را به تصویر می‌کشد و به قدرت عشق برای روشنایی دل‌ها اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از معشوق خواسته تا عشقش را به دل‌ها ببخشد و حیات را در زیبایی‌ها و محبت او ببیند.