شمارهٔ ۳۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر کند ابر کرم میل تن خاکی ما
چه تفاوت کند آلودگی و پاکی ما
ما به دیدار تو ای ساقی جان دلشادیم
نه که از هستی جانست فرحناکی ما
با وجود تو بر ما همه عالم عدم است
با وجود عدم فهم و کم ادراکی ما
دوستان چاک گریبان حریفان دوزند
هیچ رحمی نکند کس به جگر چاکی ما
عاشق مردن خویشیم چو پروانه مست
عقل دیوانه شد از مستی و بیباکی ما
او که صید دل ما کرد چنان راند سمند
که به گردش نرسد چستی و چالاکی ما
عاقبت در طلب گوهر وصلش اهلی
غرقه بحر فنا گشت تن خاکی ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ابعاد معنوی و وجودی انسان میپردازد و بیان میکند که اگر زندگی و عشق به معشوق (ساقی) وجود نداشته باشد، پاکی و آلودگی انسان چه تفاوتی خواهند داشت. او از شادی و سرور ناشی از دیدار ساقی سخن میگوید و تأکید میکند که در وجود او، عالم عدم به چشم میآید. همچنین، شاعر به عشق و شوق به مرگ اشاره میکند و میگوید که مانند پروانهای که به شمع نزدیک میشود، عاشق داغ جانکاه جدایی از معشوق است. در نهایت، اشاره میکند که در پی وصال معشوق، به فنا و زوال خود میرسد.