نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آه کز دست دل این سینه ریش است مرا

هر بلایی که بود از دل خویش است مرا

من که بیگانه ز خویشم ز غم و محنت هجر

چه غم از محنت بیگانه و خویش است مرا

نوشِ وصل تو من از نیش بلا یافته‌ام

لذت نوش تو از تلخی نیش است مرا

گر دل از زخم ستم ریش شود غم نبود

شکرین لعل لبت مرهم ریش است مرا

زهر چشم تو اگر تلخ کند کام همه

تلخی کم‌محلی از همه بیش است مرا

من مگر کعبه وصل تو قیامت یابم

کین ره دور و درازی است که پیش است مرا

همچو اهلی چه کنم گر نکنم سجده دوست

بت‌پرستم من و این ملت و کیش است مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر افشین به بررسی درد و رنجی می‌پردازد که شاعر از هجران و عشق خود به محبوبش احساس می‌کند. او به تلخی‌های زندگی و زخم‌های دل اشاره می‌کند و بیان می‌کند که تمامی سختی‌ها و مصیبت‌ها از دل خود او نشأت می‌گیرند. شاعر به این نکته می‌پردازد که با وجود درد و محنتی که دارد، لذت وصال محبوب برای او ارزشمند است و هر تلخی‌ای را می‌تواند تحمل کند. در نهایت، او خود را به عنوان پرستنده‌ی عشق محبوبش معرفی می‌کند و سجده بر درگاه او را حقیقت ایمان و هستی خود می‌داند.