شمارهٔ ۳۸۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در خیال وصل جفا پیشه من است
فکر محال بین که در اندیشه من است
ای آنکه سنگ جور بمستان خود زنی
قصدت شکستن دل چون شیشه من است
دشمن بسوزن مژه خار از دلش کشی
این خار خار در رگ و در ریشه من است
من آن سگم که شیر فلک رشک من برد
از آن شرف که کوی تو سر بیشه من است
ترسم که قصه لب شیرین چو کوهکن
بیخ مرا کند که زبان تیشه من است
اهلی مرا زعشق جوانان گزیر نیست
من پیر بت پرستم و این پیشه من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و درد و رنج ناشی از آن سخن میگوید. او به وصل محبوب و جفای او اشاره میکند و میگوید که در خیال و اندیشهاش، این عشق محال و دشوار سیر میکند. شاعر از وضعیت خود به عنوان کسی که دلش مثل شیشه است و در معرض شکنندگی قرار دارد، صحبت میکند. همچنین به شدت وابستگی و وابستگی خود به محبوب اشاره میکند و از حسادت و غم ناشی از عشق میگوید. در نهایت، شاعر به پیر بودن و عشق جوانان اذعان میکند و نشان میدهد که هرچند در عشق به محبوبش رنج میکشد، از آن راضی است و این عشق جزئی از هویت اوست.