شمارهٔ ۳۸۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تو باغ حسنی و صد عندلیب زار تراست
منم که جز تو ندارم چومن هزار تراست
مدام خون خورم از حسرت دو نرگس تو
شراب من خورم و چشم پرخمارتر است
تو مست خنده شیرین چو خسرو از بختی
چه غم ز گریه فرهاد بیقرارتر است
اگرچه سوختم از عشق، باد خاکم برد
هنوز بر دل نازک زمن غبارتر است
چو روزگار جفا کیشت ای پسر پرورد
ننالم از تو اگر خوی روزگارتر است
وفا بتان جفا پیشه را نمی زیبد
تو جور کن بمن و باوفا چکارتر است
گرت بمهر خرد ور بجور بفروشد
درین معامله اهلی چه اختیارتر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر عشق و دلباختگی خود را به معشوق توصیف میکند. او بیان میکند که در باغ حسنی از عشق معشوق در حال زار زدن و حسرت خوردن است. شاعر به شدت تحت تأثیر زیبایی معشوق بوده و عواطفش را با شور و شعف بیان میکند، اما در عین حال از غم و درد ناشی از دوری و مشکلات روزگار نیز گلهمند است. او وسوسههای دنیا و مشکلات وفا را در کنار عشق خود قرار داده و معشوق را به وفاداری دعوت میکند. در نهایت، شاعر به حسی از ناچاری و سرگشتگی در مواجهه با جفا و بیوفایی اشاره دارد.