شمارهٔ ۳۸۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر نمیخواهی مرا، صید دل غمدیده چیست
ور نمیدزدی دلم این دیده دزدیده چیست؟
آفتاب حسنی و ذرات عالم عاشقت
خاطرت ای آفتاب از بهر من رنجیده چیست؟
با پری نسبت کنندت مردمان بی بصر
مردمانرا این گواهی دادن نادیده چیست؟
گرنه بر یاد لبت بر آتشم از دود دل
آب حسرت دمبدم در دیده ام گر دیده چیست؟
ایکه گفتی دیده گر خواهی مبین آن آفتاب
صدهزاران جان فدای یک نگاهش، دیده چیست؟
گر نشد اهلی هلاک غمزه آن نوجوان
اینچنین پیرانه سر در خاک و خون غلطیده چیست؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. شاعر میپرسد اگر نمیخواهد او را جذب کند، پس چرا دلش غمگین است و اگر دلش را نمیدزدد، پس این چشمی که دزدیده شده چیست. او عشق را مانند آفتابی میداند که با زیباییاش همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد و از عشق خود رنج میکشد. شاعر همچنین به نگاههای عاشقانه اشاره میکند و میگوید که این نگاهها برایش چقدر باارزش است. در نهایت، او از پیری و رنجی که به خاطر عشق تحمل کرده میگوید و سوال میکند چرا این وضعیت برای او پیش آمده است. به طور کلی، شعر نمایانگر دلبستگی، درد و سرنوشت عاشقانه است.