نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کس به خود دلبسته آن زلف چون زنجیر نیست

پای‌بند کس به جز سر رشته تقدیر نیست

گر ز تیغش رخنه‌ای در جان نشد، تقصیر ماست

یک سر مو، باری از مژگان او تصیر نیست

تیر باران بلا از بس که آمد بر تنم

هر بن مویم که بینی، بی‌نشان تیر نیست

گفتم آخر کم ز تکبیری اگر عاشق‌کشی

گفت قتل پشه‌ای را حاجت تکبیر نیست

دل گرفت از عالمم چون مرغ برخواهم پرید

بیش از اینم طاقت این خانه دلگیر نیست

پند پیران سود می‌دارد جوانان را ولی

نوجوانان را سر و سودای پند پیر نیست

اهلی اندر دام غم تسلیم شو اندیشه چند

تا نگردی کشته در دام بلا تدبیر نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و تقدیر انسان است. شاعر می‌گوید که هیچ‌کسی به زلف معشوقه‌اش دل نبسته و تنها به سرنوشت خود وابسته است. او بیان می‌کند که اگرچه درد و رنج‌های بسیاری را تحمل کرده، اما محبت معشوقش باعث شده که احساس کند هیچ چیزی او را نمی‌تواند آزار دهد. علاوه بر این، شاعر اشاره می‌کند که نصیحت پیران برای جوانان مفید نیست، چون جوانان بیشتر به شور و شوق خود اهمیت می‌دهند تا نصیحت‌های دیگران. در نهایت، او به ضرورت تسلیم‌شدن در برابر دردها و مشکلات زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید تا زمانی که خود را تسلیم نکنیم، نمی‌توانیم از دام بلا رهایی یابیم.