شمارهٔ ۳۹۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شادم اگرچه خاطرم اندوهگین ازوست
کم شادی ییست این که دل من حزین ازوست
بر ما نظر بگوشه چشمی نمیکند
ما را اگرچه چشم وفا بیش ازین ازوست
او قصد کشتن از پی ناکامی ام کند
غافل ازین که کام دل من همین ازوست
در حسن کی به خرمن گل نسبتش رواست
خورشید من که خرمن خوشه چین ازوست
آن پاکدامن آینه اش بی غبار باد
کاین پاکدیده را نظر پاک بین ازوست
اهلی بهوش باش که در جام گردش است
زهر هلاک و دل طمعش انگبین ازوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان تضاد بین شادی و اندوه میپردازد. او اگرچه خاطراتی اندوهگین دارد، اما شادیای در دلش وجود دارد. به نظر میرسد که محبوب او نسبت به او بیتوجهی میکند، در حالی که او آرزوهای زیادی از او دارد. شاعر به زیبایی محبوب اشاره میکند و او را با خورشید و گلها مقایسه میکند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که باید مراقب باشد، زیرا عشق و تمایلات او ممکن است خطرناک باشد، همچون زهر در جام.