نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۶ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یار اگر زان رقیبان و گرزان من است

گنج مهر او که مقصودست در جان من است

آب حیوان کز لطافت مرده را جان میدهد

گر خرامد بر زمین سرو خرامان من است

در جهان یک روز اگر طوفان نوح افتاده است

دمبدم در کوی او از گریه طوفان من است

زین چمن هرجا گل عیشی است در دست کسی است

هرکجا خاری بود دستش بدامان من است

ساقی دوران شراب نوش دادی پیش ازین

نوبت زهر غم است اکنون که دوران من است

در نهاد چرخ کین من زرشک عشق اوست

مهر ظاهر دارد اما خصم پنهان من است

من نه خود پیرانه سر اهلی گریبان میدرم

دست بیداد جوانی در گریبان من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر از عشق و دردهای خود سخن می‌گوید. او به یاری و محبت معشوق اشاره می‌کند که برایش ارزشمند است و به او جان می‌دهد. شاعر حوادث و مشکلات زندگی را تشبیه به طوفان می‌کند و از غم و اندوهی که در درونش وجود دارد، می‌نالد. زندگی را مانند باغی می‌داند که پر از گل‌ها و خارهاست و در این میان، او در تلاش است تا زهر غم و تلخی‌های جوانی را تحمل کند. او به نفرت و دوگانگی عشق نیز اشاره دارد که در عین حالی که زیبا به نظر می‌رسد، در واقع می‌تواند خصم او باشد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که او به خود اجازه نمی‌دهد که احساسات منفی بر او غلبه کند، اما همچنین فشارهای جوانی و بی‌عدالتی‌ها را احساس می‌کند.