شمارهٔ ۴۰۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باورم ناید که شد در پوست مجنون سوی دوست
عاشق اندر پوست کی گنجد که بیند روی دوست
کعبه وصل حبیب از راه نومیدی طلب
رانکه زین نزدیکتر راهی نباشد سوی دوست
سجده آرم بر نشان پای او در هر قدم
هر قدم محراب مقصودی بود در کوی دوست
سالها گردیدهام پهلو به پهلو قرعه وار
بر امید آنکه بنشینم دمی پهلوی دوست
گرچه بهر او چو مجنون گوشه گیر از عالمم
گوشه چشمی کو ندارد سوی من آهوی دوست
جان فدای شمع از آن پروانه می سازد که شمع
راست میماند بسرو قامت دلجوی دوست
کی ملک در سجده آدم فرود آید سرش
گرنه محرابش بود طاق خم ابروی دوست
در خم چوگان بخت آید مرا گوی مراد
گر سرم را این شرف باشد که گردد گوی دوست
از دو عالم بر کنارم غیر از آن موی میان
پیش اهلی از دو عالم به بود یک موی دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است از حافظ که در آن احساس عشق و دلتنگی برای محبوبش را توصیف میکند. شاعر به عشق عمیق و بیپایان خود اشاره میکند و میگوید که این عشق به حدی است که حتی در قالب یک مجنون نیز نمیتواند از آن چشمپوشی کند. او هر قدمی که برمیدارد را به عنوان عبادتی در عشق محبوب میبیند و به زیباییهای او اشاره میکند. در ادامه، شاعر بیان میکند که در تمام دنیا تنها چیزی که برایش ارزش دارد، وجود محبوب و موی اوست و عشق او فراتر از هر چیز دیگری برایش مهم است. این شعر به خوبی احساسات عمیق و تعلق خاطر شاعر به محبوب را به تصویر میکشد.