شمارهٔ ۳۹۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
پری رخان که سرم خاک راه ایشانست
مرا دم از دو جهان یک نگاه ایشانست
شب فراق تو آن ظلم کرد بر عشاق
که تا بروز ابد روسیاه ایشانست
اگر ملول ز من آن دو چشم خونریزند
گناه من نبود این گناه ایشانست
مرا بدعوی خون، از بتان که باز خرد؟
که گر فرشته بود هم گواه ایشانست
بتان شهر اگر ملک دلبری دارند
بحسن، دلبر من پادشاه ایشانست
شب از فغان دل همسایگان کباب کنم
بلای من همه از دود آه ایشانست
پناه من نبود غیر نیکویان اهلی
نه من که هرکه بود در پناه ایشانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و فراق خود اشاره میکند و از زیبایی و وضعیت دلبر خود سخن میگوید. او میگوید که تنها یک نگاه از معشوقش میتواند تمام مشکلات را برطرف کند و شبهای تنهایی و دوری از او براش سخت و ظالمانه است. اگر معشوق از او خسته شود، شاعر میگوید که این تقصیر او نیست، بلکه گناه زیبایی و دلبری معشوق است. شاعر همچنین بیان میکند که حتی اگر بتهای دیگر زیبایی دارند، اما دلبر او از همه آنها برتر است. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که تنها پناه او نیکوکاران هستند و از همه به عشق و محبت او معترف است.