نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از جلوه محبت خورشید حسن دوست

هر ذره را تصور آن کافتاب اوست

ظل همای عشق گدا شاه میکند

شاهی که چرخ در خم چوگان او چو گوست

جز در دل خراب اسیران غم مجو

گنجی که خلق هردو جهانش به جستجوست

تحقیق من ز هر دو جهان این بود که عشق

مغز حقیقت است و دگر هرچه هست پوست

کلک قضا که اینهمه صورت کشیده است

مقصود کارخانه او صورت نکوست

از کلک مشکبار تو اهلی که دم زند؟

در گلشنی که خار و گلش جمله مشکبوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که درباره عشق و زیبایی‌های آن صحبت می‌کند. شاعر به محبت و نور خورشید حسن دوست اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هر ذره‌ای از وجود او به نور و محبت او وابسته است. همچنین، عشق را به عنوان حقیقتی عمیق می‌داند و دیگر چیزها را همچون ظاهری سطحی در نظر می‌گیرد. شاعر می‌گوید که در دل اسیران غم، گنجی وجود دارد که همه به دنبالش هستند. او به کلک قضا و زیبایی‌های آفرینش نیز اشاره می‌کند و در نهایت به گلستانی می‌پردازد که در آن هم گل و هم خار وجود دارد، اما بویی خوش دارد.