شمارهٔ ۴۰۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
می خور که فکر عالم پر غم نباشدت
عالم خوش است اگر غم عالم نباشدت
با غم دلا بساز که این هم ز لطف اوست
با او چه میکنی اگر این غم نباشدت
زان درد خوشه چین نکند در دل تو کار
کز خرمن مراد جوی کم نباشدت
در صید مرغ دل رخ همچون گلت بس است
حاجت بدام سنبل پر خم نباشدت
زخمی که یار مرهم او می شود چه غم
زخم آن زمان بد است که مرهم نباشدت
کی سر غیب روی نماید چو جم ترا
گر روی دوست آینه جم نباشدت
اهلی چو از غم تو دل دوست خرم است
غمگین مباش گر دل خرم نباشدت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان اهمیت زندگی بدون نگرانی و غم میپردازد. شاعر به انسان توصیه میکند که از زندگی لذت ببرد و به خاطر غمها افسرده نباشد، زیرا غمها نیز جزء لطف الهی هستند. او میگوید که درد و غم در زندگی طبیعی است و نباید فراموش کنیم که در کنار هر زخم، مرهم نیز وجود دارد. همچنین، شاعر به زیباییهای زندگی و محبت میان دوستان اشاره میکند و میگوید که اگر دل دوست شاد باشد، باید خود نیز شاد و خوشحال باشیم. بهطور کلی، پیام شعر این است که خوشیها را جستجو کنیم و غمها را بپذیریم.