شمارهٔ ۴۰۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
داغ دلم آن نیست که بامن سخنت نیست
این داغ دلم سوخت که پروای منت نیست
پیوسته خورم ز خم جفا از غمت ای سرو
جز زخم جفا هیچ گلی در چمنت نیست
بازار شکر از دهن تنک تو بشکست
کس را گذر از پسته شکر شکنت نیست
تسلیم شو ای مرغ گرفتار که هرگز
از دام محبت ره بیرون شدنت نیست
چون غنچه زبانم همه، وز درد خموشم
هرچند که گویند زبان در دهنت نیست
اهلی چو لب یار در آید بحکایت
گر خضر و مسیحی که مجال سخنت نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق درد و رنج شاعر به خاطر جدایی و نبود محبت محبوب است. شاعر میگوید که داغ دلش از عدم گفتوگو و ارتباط نیست، بلکه به خاطر این است که هیچ توجهی به او نمیشود. او از غم محبوبش رنج میبرد و احساس میکند که جز زخمهای جفا چیزی در دلش باقی نمانده است. همچنین، به مرغ گرفتار تشبیه میشود که هیچ راهی برای رهایی از دام عشق ندارد. در انتها، شاعر به ناتوانی زبانش از بیان درد و حسرتش اشاره میکند و میگوید حتی اگر شخصیتهای بزرگ مانند خضر و مسیح هم در کنار او باشند، امکان سخن گفتن نیست. شعر به اوج غم و اندوه عشق و دوری پرداخته و احساسات عمیق شاعر را به تصویر میکشد.