نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سوختیم از غم و این آتش پنهان همه هیچ

همه داغیم ز خوبان و بر ایشان همه هیچ

غنچه بخت مرا هیچ گل آخر نشکفت

زخم‌های جگر و چاک گریبان همه هیچ

با حریفان دگر یار شد آن گل چه شگفت

سعی باد و نفس مرغ سحرخوان همه هیچ

در سرم بود که در پای تو ریزم دل و جان

وه که از داغ تو شد کار دل و جان همه هیچ

به جز از مهر و وفا هیچ نماند اهلی

تخت و بخت و زر و مال و سر و سامان همه هیچ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان اندوه و ناامیدی شاعر می‌پردازد. او از درد و غم عشق می‌سوزد و احساس می‌کند که همه چیز بی‌اهمیت است. شاعری که با زخم‌های عاطفی دست و پنجه نرم می‌کند، به ناکامی در عشق و عدم موفقیت در زندگی اشاره دارد. او به این نتیجه می‌رسد که فقط عشق و وفا ارزش دارند و دیگر داشته‌ها مانند ثروت و مقام هیچ ارزشی ندارند. در نهایت، شاعری که با دلی سوخته از عشق وعاشقانه‌هایش یاد می‌کند، به اهمیت عواطف و احساسات انسانی می‌پردازد.