شمارهٔ ۴۱۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوش از دیرم ملک در حلقه او را برد
ناگه آن بت پیش چشمم آمد آنها باد برد
عشق او بازی ببازی دست عقلم تاب داد
شوخی شاگرد آخر پنجه استاد برد
سالها پرورد یوسف را بجان یعقوب زار
چون عزیز مصر گشت اورا تمام از یاد برد
من غلط کردم که اول ره ببستم بر سرشک
قطره قطره سیل گشت و خانه از بنیاد برد
خسرو از بخت است شیرین کام آه از دست بخت
رنج ضایع در جهان از طالعش فرهاد برد
عندلیب عاشق از بیداد گل هرچند سوخت
کافرم گر غیر او پیش کسی فریاد برد
اهلی، آن بازیچه دیدی کان تذرو خوش خرام
چون بدام افتاد و چون رفت و دل از صیاد برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عاشقانه و درد و رنجی که از عشق غیرممکن و دوری معشوق ناشی میشود، پرداخته است. او از خاطرات عشق و لحظات خوشی که با معشوق داشته یاد میکند، در حالی که اکنون در حسرت و اندوه به سر میبرد. شاعر به سرنوشت تلخ عاشقان و سرنوشت یوسف و یعقوب اشاره کرده و به نوعی سرنوشت را عاملی برای از دست دادن عشق میداند. در نهایت، او از بخت بد و تاثیرات منفی آن بر عشق و زندگیاش سخن میگوید. این شعر به خوبی احساسات عمیق و پیچیده انسانی را به تصویر میکشد.