نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۶ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن آفتاب حسن سحر میل باده کرد

صبح سعادتم در دولت گشاده کرد

گفتم سگ توام نظر از من بخشم تافت

خشمی که صدهزار محبت زیاده کرد

گفت آدمی نیی سگ من چون شوی بین

این مردمی که آن صنم حورزاده کرد

در گلشن امید از آن غنچه لب دمید

بویی که خاور گل همه را مست باده کرد

گفتم که ساغری به کفم نه بناز گفت

بیهوده کی توان طلب نا نهاده کرد

سیلاب شوق آمد و نقش خیال فهم

شست از دل آنچنان که مرا لوح ساده کرد

اهلی که همتش بفلک سر نمی نهاد

سیلی عشق عاقبتش سر فتاده کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال عاشقانه و تاثیرات عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر از خورشید صبح و باده‌ای که حال و هوای خوشی به همراه دارد، صحبت می‌کند. او به عشق و محبت اشاره می‌کند که از دل خشم و حسادت گذر کرده و به آرامش و دوستی تبدیل شده است. همچنین به تلاش برای رسیدن به زیبایی‌های زندگی و احساس شادی در میان غنچه‌ها و گل‌ها اشاره شده است. شاعر به نوعی از جستجوی معنا و سرشت انسان صحبت می‌کند و در نهایت بیان می‌کند که عشق بر سرنوشت افراد تاثیر می‌گذارد و می‌تواند مسیر زندگی را تغییر دهد.