شمارهٔ ۴۱۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مستان تو گر باغ و بهاری طلبیدند
از درد سر خلق کناری طلبیدند
هرکس که درین بادیه کشته چو مجنون
هر پاره او در سر خاری طلبیدند
راه همه در معرکه عشق بتان نیست
کاین قوم ز صد خیل سواری طلبیدند
می باد گران خور که مرا پاس تو کارست
در کوی تو هرکس پی کاری طلبیدند
بی روی تو مشنو که بشمع مه و خورشید
از اهلی گمگشته غباری طلبیدند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حال و وضعیت عاشقان میپردازد. او میگوید که اگر کسی در جستجوی خوشی و عشق باشد، باید از درد و رنج دیگران کناره بگیرد. هر کسی که در این راه عشق دچار سختی شده است، باید به جستجوی حقیقت خود برود. همچنین اشاره میکند که راه عشق به سادگی در دسترس نیست و بعضی افراد در انتظار سوارانی از صد خیل هستند. شاعر از می و عشق سخن میگوید و میخواهد که دیگران هم در جستجوی عشق و حقیقت باشند، چرا که بدون روی محبوب، کسی نمیتواند چیزی را بیابد.