شمارهٔ ۴۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از رقیبان تو صد خار جگر هست مرا
به جز از درد تو صد درد دگر هست مرا
مست آن زلف چو زنارم اگر سر برود
کافرم گر ز سر خویش خبر هست مرا
گرچه من سوخته یک نظر از روی توام
کی به خورشید رخت تاب نظر هست مرا
ناصحا، دیده چو نرگس کی از آن گل پوشم
عقل اگر نیست تو را چشم به سر هست مرا
با همه سوز جگر شمع به من میگرید
زانکه از شمع، دلی سوختهتر هست مرا
تلخی صبر گرفتم بر شیرین دارد
بی تو چون صبر کنم صبر مگر هست مرا
با رخ زرد نهم سر به رهت چون اهلی
صرف راه تو کنم تا سر و زر هست مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمق درد و رنج عاشقانه گوینده است. او از رقبایی که در عشق دارد سخن میگوید و به دردهای دیگری که بر او میروند اشاره میکند. عشق به معشوقش چنان او را مست و دیوانه کرده که حتی آماده است جانش را هم فدای آن کند. با این حال، او عمیقاً احساس تنهایی و سوختگی میکند و در نبود معشوق، نمیتواند صبر کند. شعر در نهایت احساسی از تسلیم و بیتابی در برابر عشق را نشان میدهد، و گوینده به شدت به معشوق وابسته است.