نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از بس که خورم بر جگر از طعنه سنان‌ها

خون شد جگر ریش من از زخم زبان‌ها

دانی که چه بس تیر نهان خورده‌ام از تو

پیش آی که تا باز دهم با تو نشان‌ها

من با تو چه گویم که زمانی که تو آیی

بی‌خود شوم از شوق وصال تو زمان‌ها

آن چشم و چراغی که به بالین تو تا روز

سوزد همه شب شمع‌صفت رشته جان‌ها

مرغ دلم از جای شد آن لحظه که از ناز

ابروی بلند تو برآورد کمان‌ها

شاهان همه رندان در میکده گشتند

یعنی که چنین‌ها شود از عشق چنان‌ها

امروز عیان شد که نداری سر اهلی

بیچاره غلط داشت به مهر تو گمان‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج دل ناشی از عشق صحبت می‌کند. او به زخم‌های زبان و طعنه‌های دیگران اشاره می‌کند که بر روحش تاثیر گذاشته و جگر او را خونین کرده است. او از تیرهای پنهانی که از معشوقش خورده یاد می‌کند و از شوق دیدار او به بی‌خودی دچار می‌شود. شاعر به زیبایی چشمان معشوق و احساسی که در او ایجاد می‌کند، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که چگونه عشق او را به خانه‌های میکده و رنج‌های عشق سوق داده است. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که معشوقش وفادار نیست و گمان عاشقانه‌اش به خطا بوده است.