نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

لعلت بخنده هرچه دلم از تو خواست کرد

صد وعده دروغ بیک خنده راست کرد

مقصود ما هلک شدن بود غایتش

عشق تو آنچه غایت مقصود ماست کرد

برقی ز آفتاب رخت درچمن فتاد

بازار گل چو خرمن مه روبکاست کرد

دیدی که چشم مست تو چون خواست قتل ما

نگذاشت جای آشتی و هرچه خواست کرد

باور مکن که چرخ جفا کار کج نهاد

کاری چنانکه خاطر ما خواست راست کرد

اهلی برید دل ز طمع ای شکر لبان

از جان گذشت و آنچه مراد شماست کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و اثرات آن بر دل و جان انسان است. شاعر از دروغ‌های عاشقانه صحبت می‌کند که با یک لبخند راست جلوه می‌کنند. او بیان می‌کند که مقصود از عشق، نهایتاً به سمت وصول به معشوق است. همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند که همچون خورشید در چمن ظاهر می‌شود و توجه را جلب می‌کند. شاعر به یادآوری می‌آورد که چشم‌های مست معشوق حتی می‌تواند به راحتی جان او را بگیرد و برقراری صلح را غیرممکن می‌سازد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که خواسته‌ها و آرزوهای او به راحتی تحت تأثیر عشق قرار می‌گیرد.