نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هرچند آهنین دل ما ناز بیش کرد

آهن ربای همت ما کار خویش کرد

بسی شیرهای جان بهم آمیخت روزگار

تا لعل یار شربت دلهای ریش کرد

هر جانبی بقصد محبان کشید تیغ

اول مرا زمانه بد مهر پیش کرد

خارم ز لب بجای رطب نوخطان دهند

بخت سیاه نوش مرا جمله نیش کرد

اهلی فکند یوسف جان را بچاره غم

بیگانه با کسی نکند آنچه خویش کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از سختی‌ها و غم‌های عشق و زندگی سخن می‌گوید. او از دلیرانی یاد می‌کند که در برابر چالش‌ها مقاومت کرده‌اند، اما در نهایت تحت تأثیر رویدادهای ناگوار قرار گرفته‌اند. شاعر بیان می‌کند که تلاش‌هایش در عشق گاهی به نتیجه نمی‌رسد و به جای لذت، تنها درد و رنج نصیبش می‌شود. در پایان، اشاره به داستان یوسف و غم ناشی از جدایی و غم عاشقانه دارد و می‌گوید که غم‌انگیزتر از جدایی عشق خود، خیانت و بی‌وفایی دیگران است.