شمارهٔ ۴۴۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هردل که جز خیال تو در وی مقام کرد
خلوتسرای خاص ترا وقف عام کرد
تا خون خلق بر لب لعلت حلال شد
آب حیات بر همه عالم حرام کرد
از نوش وصل جان فلک سوختم زرشک
آخر بزهر هجر عجب انتقام کرد
مرغان این چمن همه آزاده خاطرند
سودای سنبل تو مرا مرغ دام کرد
ساقی بپوش جام می از چشم خرقه پوش
کان چشم شور بدنگهی سوی جام کرد
در دور آفتاب جمالت که خلق سوخت
فرخنده طالعی است که صبحی بشام کرد
اهلی که فرق تا قدمش سوختی چو شمع
آخر خیال وصل تو از فکر خام کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی به محبوب است. شاعر به توصیف حالت دل و آثار عشق میپردازد و میگوید وقتی کسی غیر از عشق تو در دلش جا نگیرد، آن دل تمام وجودش را برای آن عشق وقف میکند. او به عواقب جدایی و هجران اشاره میکند و از درد و آتش عشق صحبت میکند که چگونه بر روح و جسم او تأثیر گذاشته است. همچنین از زیبایی محبوب و تأثیر آن بر دیگران سخن میگوید و در نهایت به حسی از ناامیدی و عذاب ناشی از جدایی اشاره میکند. شعر به طور کلی بیانگر احساسات عمیق و پیچیدهای است که در عشق وجود دارد.