شمارهٔ ۴۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نبود از عاشقی بیم ملامت سینه ریشان را
مرا عشق تو رسوا کرد تا عبرت شد ایشان را
بپوش آن شمع رخ ترسم که خوبان از حسد سوزند
حسد داغی است کز یوسف کند بیگانه خویشان را
منه راز دل ما بر زبان شانه با زلفت
چو زلف خود مزن بر هم دل جمعی پریشان را
ز لعل میپرستت خودپرستان را خبر نبود
چه ذوق از شربت کوثر مذاق کفر کیشان را
ز درد درد آن ساقی دل اهلی است آسوده
جز این مرهم نمیسازد درون سینه ریشان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این بیتهای شعر درباره عشق و درد ناشی از آن صحبت میکند. شاعر از ملامتهایی که بر عاشقان وارد میشود میگوید و اشاره میکند که عشق او باعث رسواییاش شده است. او همچنین از حسد خوبان و خطرات آن سخن میگوید و نگران است که مبادا زیباییاش باعث آتش حسد دیگران شود. شاعر از درون دلش و رازهای عاشقانهاش میگوید و معتقد است که تنها مرهم دردها و مشکلات قلبیاش، عشقش است که به آرامش میرسد. به طور کلی، این شعر به عشق، حسد و دردهای عاشقانه میپردازد.