نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جز وصل هوس نیست چو پروانه خسان را

کو شمع که آتش زند این بوالهوسان را

ای گل که دمد از نفست بوی بنفشه

زنهار مکن همدم خود هیچ کسان را

خونابه حسرت همه تاچند خورم من

یکبار هم این می بچشان همنفسان را

آن لب گرم از پافکند سر زنشم چند

در شهد گرفتاری خود بس مگسان را

شد قافله و خسته دلان تشنه بماندند

ای خضر به فریاد رس این باز پسان را

صد نرگس رعناست حسود چمن تو

ای سرو بپوش از گل رخ چشم خسان را

اهلی به سر کوی تواش ترس عسس نیست

مست است و سگ کوچه شمارد عسسان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف دلبستگی‌ها و آرزوهای دل می‌پردازد. شاعر از عاطفه و احساسات خود به عنوان پروانه‌ای که به شمع عشق می‌رسد، یاد می‌کند. او به معشوق خود، که بویی خوش دارد، هشدار می‌دهد که به دیگران توجه نکند. شاعر از حسرت و دلتنگی خود می‌گوید و می‌خواهد طعم می را بچشد. همچنین، او از زیبایی‌های باغ و حسودانی که در چمن وجود دارند، یاد می‌کند و به یاری خضر، نماد راهنمایی و نجات، می‌طلبد. تصویرهای زیبای طبیعت و عشق در این شعر به هم intertwined شده‌اند.