نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

یار شد مست و دل ما بفغان باز آورد

گریه بد مستی ماهم بمیان باز آورد

عاقبت بخت سیاه ستم پیشه چنان کرد که یار

جرم بخشیده مارا بزبان باز آورد

آنچنان زد ره عقل و دل و دین شاهد می

که بصد سال ریاضت نتوان باز آورد

رخت بستم ز درش تا ندرد جامه صبر

آخرم نعره زنان جامه دران باز آورد

ای بسا آهوی آزاد که در قید دلش

هوس دیدن آن دست و کمان باز آورد

هرکه یک جرعه کشید از می لعل لب او

آب حسرت چو صراحی بدهان باز آورد

اهلی گمشده در فکر دهانش صد بار

از جهان رفت و خیالش بجهان باز آورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بیت‌های شاعر، او از لحظات عشق و شیدایی صحبت می‌کند. یار او او را مست و دیوانه کرده و گریه‌هایش را به میان می‌آورد. در نهایت، بخت بد موجب می‌شود که یار با کلامش او را ببخشاید. شاعر به توصیف عشق می‌پردازد که چنان عقل و دل را تحت تاثیر قرار می‌دهد که هیچ‌گونه ریاضتی نمی‌تواند مانند آن را به وجود آورد. او برای فرار از درد عشق از در یار بیرون می‌رود، اما در نهایت جامه صبرش پاره می‌شود. شاعر همچنین به حسرت و آرزوی دیدن یار و اثر نوشیدن شراب لب او اشاره می‌کند و در نهایت به احساس گم‌شدگی و فکر دائمی درباره یار می‌پردازد.