نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بجای آب حیاتم شکر لبی دادند

حیات خضر بهر کس ز مشربی دادند

ز بت پرستی ام ای شیخ خود پرست مرنج

مرا چنانکه تویی نیز مذهبی دادند

هدایت است نه کسبی رموز عشق ارنه

هر آنکه هست دو روزش بمکتبی دادند

تو نیز عاشقی ای مدعی ولی فرق است

بسوختند مرا گر ترا تبی دادند

همان چراغ محبت که اهل دل را بود

بدست اهلی بد روز یک شبی دادند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این ابیات شعری درباره عشق و معنویت هستند. شاعر به جای آب حیات، شکر دریافت کرده و به این نکته اشاره می‌کند که زندگی و هدایت الهی از منابع مختلفی به انسان‌ها داده می‌شود. او از بت‌پرستی خود سخن می‌گوید و از شیخی که خود را پرستانه می‌نگرد می‌خواهد که قضاوت نکند. شاعر به تفاوت عشق‌های واقعی و ظاهری اشاره می‌کند و می‌گوید هرچند او نیز عاشق است ولی تفاوت‌هایی در درک عشق و محبت دارد. در نهایت، به چراغ محبت و اهمیت آن برای اهل دل اشاره می‌کند، که در یک شب خاص به او رسیده است.