نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۶ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر حسن و دلبری بتو مهپاره داده اند

چشمی بماهم از پی نظاره داده اند

آندم که خورده اند دو لعل تو خون ما

یک جرعه هم بنرگس خونخواره داده اند

ما کشته توایم و ترا از برای ما

این نخل قامت و گل رخساره داده اند

آن ساقیان که باده مقصود میدهند

خون دلی بعاشق بیچاره داده اند

اهلی هلاک نیستی و بی نشانی

کانجا نشانش از دل آواره داده اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر به محبوب خود اشاره می‌کند که به او زیبایی و دلبری داده‌اند و به معشوقه‌اش از طریق نگاهی معنا می‌دهد. او از درد و رنجی که در اثر عشق به محبوبش متحمل شده، سخن می‌گوید و اینکه باده‌ای که ساقیان به او می‌دهند، فقط یادآور درد دل عاشق است. شاعر همچنین به این نکته می‌پردازد که عشق او منجر به هلاکت و از خود بی‌خود شدنش شده و این جدایی و غم در دلش باقی مانده است. به طور کلی، این شعر توصیفی از تأثیر عمیق عشق و زیبایی بر زندگی عاشق است.