نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

وصلش نماند و تلخی زهر فراق ماند

وان چاشنی چو شیره جان در مذاق ماند

نیک اختران بر اوج شرف همچو آفتاب

بخت ستاره سوخته در احتراق ماند

من ترک دین گرفتم و یکرنگ بت شدم

زاهد نبود یکدل از آن در نفاق ماند

جان در هوای کوی تو از من برید دل

تا حشر در میان من و جان فراق ماند

شد در حریم وصل جهانی به اتفاق

محروم اهلی از دل بی اتفاق ماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به همدردی و احساس فاصله اشاره دارد. شاعر از تلخی جدایی و فراق می‌گوید و احساس می‌کند که به رغم همه‌ی تلاش‌هایش، هیچ‌گاه به وصالی دست نیافته است. او به تغییر عقاید خود و وابستگی به معشوق اشاره می‌کند و از مشکلاتی که در روابطش با دیگران دارد حرف می‌زند. در نهایت، او به اندوه و حس ناکامی در وصل و عشق اشاره می‌کند که همچنان در دلش باقی مانده است.