نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

جایی که بجوش آرد گل بلبل زاری را

شاید که چو ما سوزد حسن تو هزاری را

بشناس حق اشگم کز آب دو چشم من

بشکفت گل خوبی بس لاله عذاری را

از جور تو گر نالم آزرده شوی ناگه

کس یار نیازارد آنگه چو تو یاری را

آخر زشب هجرم صبحی نشدی روشن

گر زانکه اثر بودی صبح شب تاری را

حاصل ز گل وصلم شد چهره زرد آخر

ناچار خزان آید هر باغ و بهاری را

بی تیر و کمان افتد صد صید بخاک ره

گر میل شکار افتد هچون تو سواری را

سوز نفس اهلی در آه حریفان نیست

کین درد نمی باشد هر سینه فکاری را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق خود در مورد عشق و غم ناشی از جدایی می‌پردازد. او از زیبایی معشوقش سخن می‌گوید و شکوه می‌کند از آلامی که از دوری او می‌کشد. شاعر به تصویر کشیدن گل و لاله‌های زیبای معشوقه‌اش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که این زیبایی‌ می‌تواند دل هر کسی را بسوزاند. او همچنین از ناراحتی ناشی از جدایی و انتظار صبحی روشن در شب تار و کدری که در آن به سر می‌برد، سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که عشق و درد جدایی برای هرکس متفاوت است و ممکن است تنها او این درد را احساس کند.