شمارهٔ ۴۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زدرد میرم و گویی که بیش از این بادا
تو گر خوشی که چنین باشم این چنین بادا
جدا زشمع رخت گر بصحبتم هوس است
چراغ صحبت من آه آتشین بادا
نه جام دل که اگر خاتم سلیمان است
نشان عشق ندارد نگین نگین بادا
دل شکسته که پروردمش چو جان دربر
چو رفت از برمن با تو همنشین بادا
گر از صفای تو زد لاف چشمه خورشید
چو آب خضر فرو رفته در زمین بادا
هر آن رقیب بداختر که از تو دورم کرد
قران کوکب بخت بدش قرین بادا
بقدر جور چو گفتی وفا کنم اهلی
من و جفای تو یارب که بیش از ین بادا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنجی که احساس میکند سخن میگوید و به ارتباطش با معشوق اشاره میکند. او میگوید اگر خوشی در کنار او وجود دارد، آن را میپذیرد. شاعر از عشق و دل شکسته خود میگوید و به یاد همنشینی با معشوق میافتد. او همچنین به جدایی، سختیها و رقبای بدبختی که از او دورش کردهاند، اشاره میکند و در نهایت از یار خود میخواهد که در برابر بیوفاییها و جورهای او، وفادار بماند. به طور کلی، این شعر بیانگر احساسی عمیق و پیچیده از عشق، درد و جدایی است.