نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

غم ندارد ز گدایی تن غم پرور ما

گو هما سایه دولت مفکن بر سر ما

در سفالین قدح و ساغر شه باده یکی است

غایت این است که از زر نبود ساغر ما

آتش ما چه حدیث است که آبش بکشد

بلکه سوزد جگر دجله زخاکستر ما

حذر از شعله سوز دل ما باید کرد

زان که جز در رگ جان ها نخلد نشتر ما

چشم ما تشنه لبان بحر شد از اشک چه سود

که لبی تر نکند گریه چشم تر ما

ما چنین پای به گل همچو نهال از غم تو

خوشتر از آب روان می‌گذری از بر ما

اهلی آن مه چو نخواندت سگ خود ناله مکن

ما گداییم تکلف نبود در خور ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعر درباره حسرت و غم ناشی از گدایی و نیاز است. شاعر بیان می‌کند که غم و درد زندگی را پذیرفته و نمی‌خواهد از درد خود غمگین باشد. او به سایه دولت و امید اشاره می‌کند که شاید روزی بر سرش بیفتد. شعر به تشنگی و آرزوی دریافت محبت و عشق می‌پردازد، و بیان می‌کند که حتی در غم، زیبایی‌هایی وجود دارد. شاعر همچنین می‌گوید که نباید از احساسات خود پنهان بماند و این که در دنیای سخت و بی‌رحم به یاد عشق و زیبایی‌ها باشد. در نهایت، او به حال و هوای خود به عنوان گدا اشاره کرده و می‌گوید که در این مقام هم نیازی به تظاهر نیست.