شمارهٔ ۴۵۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر قسمن ما شد ز ازل غم چه توان کرد؟
وین دردی غم گر نرسد هم چه توان کرد؟
گفتی که بپرداز دل از دردم و خوش باش
چون درد تو از دل نشود کم چه توان کرد؟
از دوستیت دشمن من شد همه عالم
ایدوست بگو با همه عالم چه توان کرد؟
زخمی که زدی بر جگر ریش من از هجر
چون چاره هلاک است به مرهم چه توان کرد؟
زاهد ز کف دوست ننوشید می خلد
حیوان صفتی گر نشد آدم چه توان کرد؟
گیرم که پریشانی ایام شود جمع
با فتنه آن کاکل پرخم چه توان کرد؟
وصف لب خاموش تو اهلی چه بگوید
جایی که مسیحا نزند دم چه توان کرد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و ناامیدی شاعر پرداخته است. شاعر از غم و دردهایی که از سرنوشت و عشق بر او وارد شده، سخن میگوید. او تأکید میکند که اگر دردی از دلش کم نشود، هیچ کاری نمیتواند بکند. انتظار دارد که دوستش به دنیا فکری کند، اما از حسادت و دشمنی دنیا رنج میبرد. در نهایت، به نقطهای میرسد که از نامعقول بودن برخی امور نظیر ناتوانی در تغییر وضعیت خود، شکایت دارد و به معضلات انسانی و عواطف عمیق اشاره میکند. این شعر تماماً به حالتی از تنهایی و ناامیدی نسبت به زندگی و روابط انسانی میپردازد.