شمارهٔ ۴۶۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ایکه رخسارت ز روی لاله آب و رنگ برد
دامن پاک تو از آیینه دل زنگ برد
کوهکن در کوه جوی شیر اگر بردی چه شد
چشم خون افشان من صد جوی خون در سنگ برد
کعبه وصلت بپای سعی من بس دور بود
جذبه عشق توام هر لحظه صد فرسنگ برد
او که بود از شیر مردی پارسایی دعویش
تا نگه کرد آهوی چشمت دلش از چنگ برد
ناله دلسوز اهلی را که داند شرح کرد؟
زان که شد دیوانه هرکس بدین آهنگ برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از عشق است. شاعر از زیبایی و جذابیت محبوبش صحبت میکند و تأثیر آن را بر دل و جانش مینویسد. او از مشکلات و فاصلههایی که در عشق وجود دارد یاد میکند و با تصاویری مانند دامن پاک، سنگ و کوه، عواطف خود را به نمایش میگذارد. در نهایت، اشاره میکند که عشق و زیبایی محبوبش میتوانند دل هر کسی را دچار استیصال و جنون کنند.