نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قومی نشسته با تو و می نوش میکنند

قومی برون در سخنی گوش میکنند

من خود هلاک آنکه ز دورت نظر کنم

مردم خیال بوسه و آغوش میکنند

آه و فغان بر آرم از این سنگدل بتان

زین جورها که با من خاموش میکنند

من آن شهید غرقه بخونم که چون مگس

خیل فرشته بر سر من جوش میکنند

حاشا که در بتان نبود شیوه وفا

اهلی منال کز تو فراموش میکنند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گوینده به وضعیت دردناک و تنهایی خود اشاره می‌کند. او می‌بیند که گروهی در کنار او به خوشگذرانی مشغولند و در حالی که او غمگین و دل‌شکسته است، دیگران به عشق و بوسه فکر می‌کنند. او از سنگ‌دلی معشوقش شکایت دارد که چگونه به او توجهی نمی‌کند و به او بی‌محلی می‌شود. گوینده خود را شبیه به شهیدی می‌داند که در میان فرشته‌ها غرق در خون است، و در نهایت به وفا نکردن معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید که چنین رفتاری در آن‌ها وجود ندارد.