شمارهٔ ۴۶۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کجا با آن طبیب جان حریفان حال من گویند
که گر باشد مجال او حدیث خویشتن گویند
نسوزد دل بدرد کس مگر اورا که دردی هست
مرا جان سوزد از جایی سخن از کوهکن گویند
کجا سرو آن زبان دارد که گوید چون قد یارم
مگر آن بی زبان را مردم از بالا سخن گویند
برآید خشک لب چون من دهان غنچه گر با او
حدیث آتش انگیز تو ای شیرین دهن گویند
فغان بلبلان اهلی نه بیوجهی بود گویا
که شرح داغ من گلها بمرغان چمن گویند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ناتوانی در بیان احساسات و دردهای خود اشاره میکند. او از طبیبی صحبت میکند که اگر فرصتی باشد، میتواند از دردهایش بگوید، اما در حال حاضر، تنها خودش از آتش درونیاش رنج میبرد. شاعر به زیبایی و محبت یاریش اشاره دارد و میگوید که کسی نمیتواند از احساسات عمیق او سخن بگوید، مگر اینکه خود از این احساسات آگاه باشد. او همچنین به بلبلان اشاره میکند که به خاطر دردهایش از گلها و زیباییهای چمن شکایت میکنند. در کل، این شعر بیانگر عشق، درد و ناتوانی در بیان عواطف است.