نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باز شمعم خانه روشن، کوری اغیار کرد

عاقبت دود چراغ شب نشینان کار کرد

صد هزاران عاشق گل گشت و کس آهی نزد

مدعی از زخم خاری شکوه بسیار کرد

در سر بازار حسنش گل خریداری نیافت

گرچه چندین گل فروشی گل درین بازار کرد

دور ازان لبها نمی خواهم حیات و زندگی

زانکه هجر او مرا از زندگی بیزار کرد

پرده بگشود آن گل و اهلی ز حیرت دم نزد

گرچه با خود همچو بلبل صد سخن تکرار کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در شعر، شاعر با شعله‌های شمع، روشنایی زندگی خود را می‌آفریند و به وجود عشق و شوق اشاره می‌کند. او از ناامیدی در جستجوی عشق و محبوب سخن می‌گوید و ذکر می‌کند که علی‌رغم تلاش‌های بسیار، هیچ‌کس به اندازه او عاشق نیست. هجران و دوری از محبوبش او را از زندگی سست و بی‌هدف کرده است. شاعر از حیرت و شگفتی گل صحبت می‌کند که با وجود داشتن لطافت و زیبایی، نتوانسته به او دست یابد و این نشان‌دهنده ناباوری و ناچاری او در عشق است.