شمارهٔ ۴۶۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
فصل بهار و خلق بعشرت نشسته اند
مارا چو لاله ساغر عشرت شکسته اند
بیرون خرم ام ای گل خندان که در چمن
آیین نوبهار بیاد تو بسته اند
از خاک کشتگان غمت لاله می دمد
یعنی هنوز ز آتش داغت نرسته اند
بیچاره عاشقان که ز دست تو روی زرد
همچون گل دو رنگ بخوناب شسته اند
اهلی که مرغ هر چمنی بود شد کنون
ز آنها که پا شکسته بکنجی نشسته اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، به زیباییهای فصل بهار و حال و هوای آن پرداخته شده است. شاعر از گلها و شادابی بهار صحبت میکند و به عشق و غم ناشی از آن اشاره مینماید. نمادهایی مانند لاله و گل خندان به کار رفتهاند تا احساسات عاشقان و درد و رنجهای آنان را نشان دهند. در نهایت، شاعر به حال دل عاشقان اشاره کرده و به تنهایی و اندوه آنان در مواجهه با عشق اشاره میکند.