نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

فلک بدور تو طفلی که در وجود آورد

کجا به مسجد و محراب سر فرود آورد

کسی که قبله گهش آن دو طاق ابرو شد

نهاد سر بزمین و ترا سجود آورد

دلم که کرد ز سودای عقل جمله زیان

زیان او همه از عشق رو بسود آورد

تو شاه حسنی و مهمان عاشق درویش

مرنج از آنکه می و نقل دیر و زود آورد

کباب کن دل و خونش تو می برغبت خور

که ناتوان تو در خانه آنچه بود آورد

فغان که مطرب مجلس ز نشتر مضراب

خراش در رگ و جان از خروش عود آورد

مرا چو صورت آیینه روی او اهلی

هزار بار عدم کرد و در وجود آورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی‌های آن صحبت می‌کند. شاعر به نوعی به تمجید از معشوق می‌پردازد و دربارهٔ عشق و شور و شوق ناشی از آن و همچنین تأثیرات عمیق آن بر وجود و دل انسان می‌نویسد. او به تصاویری از عشق، سجده و احساسات عمیق اشاره می‌کند و به نقش معشوق در زندگی عاشق پرداخته و زیبایی و جاذبه‌ی او را ستایش می‌کند. در نهایت، این شعر نشان‌دهنده‌ی تلاش شاعر برای بیان احساسات عمیق خود از طریق کلمات است.