نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

پنجه خطاست با بتان خسته دل خراب را

خاصه بتی که بشکند پنجه آفتاب را

ای به دو لعل آتشین آب حیات تشنگان

بی تو قرار کی بود تشنه دل کباب را

روز قیامت ای پری، هوش بری زآدمی

گر زبهشت روی خود برفکنی نقاب را

نیست زعشقت ای صنم خواب و خوری چو صورتم

عشق بتان حرام شد عاشق خورد و خواب را

حلقه کعبه گو بهل حاجت خویش عرضه ده

هرکه بصدق بوسه زد حلقه آن رکاب را

گرد وجودم ای صبا چند حجاب ره بود

خیز میان ما و او رفع کن این حجاب را

اهلی پیر ناتوان سوخت ز سر گرانیت

رطل گران دگر مده پیر تنک شراب را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و چالش‌های عشق می‌پردازد. شاعر از سختی‌های عشق می‌گوید و اشاره می‌کند که چگونه دل عاشق از فراق محبوب بی‌قرار و آشفته می‌شود. او به زیبایی محبوب و تاثیر آن بر زندگی‌اش اشاره می‌کند و از خواسته‌هایی می‌گوید که در روز قیامت ممکن است فراموش شوند. شاعر همچنین به بوسه و درخواست‌های عاشقانه اشاره می‌کند و از حجاب‌ها و موانع بین خود و محبوبش صحبت می‌کند. در نهایت، او از حال پیرانه‌ای و ناتوانی‌اش در برابر عشق سخن می‌گوید.