شمارهٔ ۴۷۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مشنو که بی تو ناله زارم هوس نماند
پر شد جهان ز ناله مجال نفس نماند
کس یک نظر ندید ترا کز تو چون گذشت
او را ز حسرت تو نظر باز پس نماند
تا بر سمند ناز بخوبی بر آمدی
دامن گرفتن تو مرا دسترس نماند
آتش زدم به سینه که مرغ دل مرا
زین بیشتر تحمل قید قفس نماند
اهلی هوس ببوس و کنار تو داشت لیک
جایی رسید که هیچش هوس نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق اندوه و دلتنگی شاعر به خاطر جدایی از معشوق است. شاعر میگوید که بدون محبوبش، همه چیز پر از ناله و اندوه شده و دیگر توان نفس کشیدن ندارد. او از حسرتهایش میگوید و اینکه هیچکس نتوانسته او را مانند معشوقش جذب کند. همچنین بیان میکند که نه توانسر گرفتن دامن محبوبش را دارد و نه میتواند در قید عشق دوام بیاورد. در نهایت، به این نتیجه میرسد که دیگر هیچ هوس و آرزویی برای او باقی نمانده است.