شمارهٔ ۴۷۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هرکه سوی قبله مقصود رو میآورد
قبله مقصود هم رو سوی او میآورد
در ره طاعت چو اصل حقپرستی شد سجود
ای خوش آنکو سجده بر روی نکو میآورد
روز وصلش زان نگویم حرف هجران کاین حدیث
تلخی آن زهر بازم در گلو میآورد
صد ره از دست غم آن آرزوی جان بخشم
میروم زان کوی و یازم آرزو میآورد
مست من پیش حریفان گر نهد باری سری
ظن مبر اهلی که با کس سر فرو میآورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به رابطه انسان با خدا و عشق الهی میپردازد. شاعر بیان میکند که هر انسانی که به سوی خدا (قبله مقصود) متوجه شود، خدا نیز به او توجه کرده و او را هدایت میکند. در مسیر عبادت و پرستش، سجده و عبادت فرد بر روی نیکویی و طاعت تأکید میشود. شاعر میگوید که روز وصال الهی را نمیتوان با حرفهای جدایی مقایسه کرد، چون تلخی جدایی همچنان در دل باقی میماند. او همچنین به آرزوهای خود اشاره میکند و از غم آنها میگوید. در پایان، شاعر به وضعیت مستی و رنجی که در جمع دیگران دارد، اشاره میکند و یادآور میشود که نباید قضاوت غلطی دربارهاش شود.