شمارهٔ ۴۷۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دور فلک که جام مرادم نمیدهد
هرگز چو خلق هم دل شادم نمیدهد
من با بتان وفا کنم ایشان جفا کنند
یارب چه شد که عدل تو دادم نمیدهد
پیوند مهر میکنم از بخت خود مدام
با دلبری که هیچ گشادم نمیدهد
میرم بیاد آن لب و وه کاین دل خراب
یک لحظه نگذرد که بیادم نمیدهد
اهلی چو صید یار شوی تشنه لب بمیر
کاین قاتل تو آب به آدم نمیدهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حسرت و ناکامی شاعر در عشق و محبت است. شاعر از تقدیر و سرنوشت خود نارضایتی دارد و میگوید که فلک به او آنچه را که میخواهد نمیدهد. او با اینکه به معشوق وفادار است، اما از طرف او جفا میبیند و نمیتواند از محبت او بهرهمند شود. همچنین، او به یاد معشوق دائماً در حال درد و تالم است و احساس میکند که عشقش به مانند صید است که به آب دسترسی ندارد و تشنه محبت است. به طور کلی، شعر گویای غم و ناکامی در عشق و یک جانبه بودن محبت است.