شمارهٔ ۴۷۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از گرد راه دل بامید تو شاد بود
کایی مگر سوار دریغا که باد بود
مردم چو قصد پرسش من کردی ای طبیب
قصد تو خود هلاک من نا مراد بود
نگشود از ابروی تو دلم گرچه زان کمان
چشم امید منتظر صد گشاد بود
ساقی من آن نیم که تو جامی مگر دهی
این جرعه شراب ز یاران زیاد بود
اهلی کجا و یاد وصال تو از کجا
این بس بود که در خیال تو آمد بیاد بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهندهی احساسات عمیق عاشقانه و دلشکستگی شاعر است. او در آن از شوق و امید به وصال معشوق صحبت میکند، اما در عین حال به ناامیدی و درد ناشی از فاصله و عدم دستیابی به او نیز اشاره دارد. شاعر به طبیبی اشاره میکند که قصد درمان او را دارد، اما در واقع خود، منبع درد و ناامیدیاش است. همچنین به یاد معشوق و خاطرات خوش گذشته میپردازد و حسرت و اشتیاقش را برای دیدار دوباره او بیان میکند. در نهایت، شعر حالتی از غم و تمنای وصال را القا میکند که در دل شاعر باقی مانده است.