شمارهٔ ۴۷۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عرش و معراج نه در خورد من زار بود
عرش من کرسی و معراج سردار بود
سینه گر زخم تو دوزد سپر طعنه شود
رشته کاین کار کند رشته زنار بود
زین چمن هرچه نه چون لاله درو داغ دلیست
گر همه شاخ گل تازه بود خار بود
آن زمان بر تو وزد بوی گل باغ بهشت
که گل باغ جهان در نظرت خوار بود
مستی و جامه دریدن صفت انسانست
هرکه اینها نکند صورت دیوار بود
جان بخواری کشد از سینه اهلی غم عشق
همچو آن رشته که در خاک گرفتار بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مقایسه عرش و معراج با وضعیت خود میپردازد و تأکید میکند که برای او درک این موارد دشوار است. او اشاره میکند که در دل زخمهای عشق، هر چیز زیبایی از جمله گل و عطری که از بهشت میوزد، در نظرش بیارزش میشود. همچنین، احساساتی مانند مستی و دریدن جامه را جزو صفات انسانی میداند و میگوید کسی که این احساسات را تجربه نکند، همچون دیواری بیاحساس است. شاعر در نهایت غم عشق را به رنجی تشبیه میکند که فرد را به اسارت درآورده است. کل شعر معطوف به تجلی عشق و احساسات عمیق انسانی است و بر سختیهای عاشقانه تأکید دارد.