شمارهٔ ۴۷۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ترک دین بهر تو چون عاشق مسکین ندهد
کفر باشد که برای تو کسی دین ندهد
رسم عادت بهل ایخواجه که افتاده عشق
ترک معشوق پی ملت و آیین ندهد
دست در دامن گل زن که خس و خار چمن
گر صدش آب دهی سنبل و نسرین ندهد
هم می کوثر و هم آب عنب جوی که دوست
نه کریمی است که گر آن ندهد این ندهد
تا نشویی دهن از سرکه ابرو ترشان
هرگزت ساقی ما شربت نوشن ندهد
طوطی ساده دل آموخت ز آیینه سخن
کس بمرغ چمنی عشق تو تلقین ندهد
قصه شوق بگو اهلی و اندیشه مکن
سخن راست کرا زهره؟ که تمکین ندهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دشواریهای مرتبط با عشق و دیانت میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که ترک دین به خاطر عشق، ممکن است کفر به شمار آید. او از نیاز به عشقی حقیقی صحبت میکند که فرد را به ترک اصول دینی و اخلاقی وا ندارد. همچنین تأکید میشود که عشق واقعی و عمیق، نباید به تضاد با اصول زندگی منجر شود. شاعر تلاش میکند تا عشق را به عنوان نیرویی که باید به درستی درک شود، معرفی کند و بر اهمیت احترام به اعتقادات و اصول زندگی تاکید میورزد. در پایان، شاعر به ضرورت شفافیت و راستگویی در بیان عشق و زندگی اشاره میکند.