نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هرگز غبار حسرت دور از دلم نشد

هرگز ز صد مراد یکی حاصلم نشد

گر خار پای گشتم و گر خاک ره شدم

آن شاخ گل بهیچ صفت مایلم نشد

گفتم که تحفه سگ او دل کنم ولی

آنهم قبول از دل نا مقبلم نشد

هرچند بخت تیره بتاریکی ام بسوخت

جز برق آه روشنی محفلم نشد

خار ستم که از غم او بود بر دلم

تا بر نرست گل ز گلم از دلم نشد

روی زمین بشست دو چشمم ز اشک شور

وین شوری غم از دل و آب و گلم نشد

آسان نگشت کوی تو منزل چو اهلی ام

تا سر نرفت کوی تو سر منزلم نشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به حسرت‌هایش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هیچ‌یک از آرزوهایش به تحقق نرسیده است. او حتی اگر در درد و رنج باشد، هنوز به زیبایی و لطافت احساساتش پایبند است. امیدش به عشق و محبت ممکن است روحش را روشن کند، اما غم و اندوه همواره با اوست و نمی‌تواند از آن رهایی یابد. او به سختی‌هایی که در مسیر عشق و زندگی تجربه کرده، اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که هرچقدر تلاش کرده، باز هم نتوانسته به آرامش واقعی برسد. در نهایت، شاعر به ناکامی در رسیدن به خواسته‌هایش و دشواری‌های زندگی اشاره می‌کند.