شمارهٔ ۴۸۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زان پری ما را دل دیوانه رسوا میکند
این چه رسوایی است این دیوانه با ما میکند
ای که میگویی ز افغان چند غوغا میکنی
من خموشم عشق او در سینه غوغا میکند
یار پروای شهیدان محبت کی کند
صدهزاران کشته است آنجا که پروا میکند
تا بسوزد خرمن صبر مرا آن شهسوار
نعل اسبش آتشی از سنگ پیدا میکند
لعل آن شیریندهان را خنده هم در چاشنی است
قطع جانم آن لب شیرین نه تنها میکند
اضطراب من چو مرغ بسمل او را خوش بود
من به خون میغلتم و آن مه تماشا میکند
همچو آهو میرمند از عاشقان خوبان شهر
اهلی از این غم چو مجنون رو به صحرا میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و درد جدایی صحبت میکند. او به شدت تحت تأثیر محبوبش قرار دارد و میگوید که دیوانگی ناشی از عشق او، او را رسوا میکند. عشق او غوغایی در دلش ایجاد کرده که نمیتواند خاموشش کند. شاعر به وضعیت خود اشاره میکند که هر چه بیشتر سعی میکند خاموش و بیخبر بماند، عشق او شعلهورتر میشود و صبرش را میسوزاند. او به زیبایی لبهای محبوب و تأثیر آن بر جانش اشاره میکند و همچنین از احساس اضطراب و درد جدایی سخن میگوید. در نهایت، او خود را مانند مجنون میبیند که از غم عشق راهی صحرا میشود.