نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا کلک قضا نقد وجود از عدم آورد

نقشی چو خط سبز تو کم در قلم آورد

ای تازه پسر یوسف مصری به حقیقت

یا مادر گیتی دو برادر به هم آورد

جانی به شهیدان ره کعبهٔ دل داد

بویی که نسیم سحر از آن حرم آورد

صبر از دل غمدیده چو کم گشت چه جویم

کان گمشده تا در دل من کشت غم آورد

مو بر تن من از رقم عشق تو زد تیغ

تیغ همه عالم به سرم این رقم آورد

بر سنگ مزارم بنویسید چو فرهاد

کاین بود که تاب این همه سنگ ستم آورد

مجنون جگر خسته بود در صف عشاق

اهلی که نواهای عرب در عجم آورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و درد و رنج ناشی از آن می‌پردازد. او از نقش و تأثیر عشق بر هستی و وجود سخن می‌گوید و از چگونگی وجود و عدم و ارتباط آن‌ها اشاره می‌کند. شاعر به یوسف، نماد زیبایی و عشق، اشاره می‌کند و می‌خواهد تا نشان دهد که چگونه عشق می‌تواند قلب را تسخیر کند. همچنین، از عواطف و احساسات گوناگون مانند غم، صبر، و فداکاری در عشق صحبت می‌کند و به مقام و حال عاشقان اشاره دارد. در نهایت، او با نقل قول‌هایی از شخصیت‌های برجسته عاشقانه چون فرهاد و مجنون، نشان می‌دهد که عشق و رنج همواره در تاریخ بشر جاودان بوده و بر روی دل‌ها تأثیر گذاشته است.