شمارهٔ ۴۹۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هرکس که چشم مست تو نظاره میکند
مژگان به صد سنان جگرش پاره میکند
جایی که صدهزار سر افتاده هر طرف
در آن میان که زخم مرا چاره میکند؟
رحمی بکن به مردم عالم که هرکه هست
فریاد از آن دو نرگس خونخواره میکند
تا ننگرند روی تو چاووش غیرتت
خلق از وجود در عدم آواره میکند
من خود ننالم از تو به جور و جفا ولی
داد از ستم که بخت ستمکاره میکند
شیرین برفت از نظر و کوهکن هنوز
چون صورت ایستاده و نظاره میکند
اهلی که پارهپاره دل از خویش میبرید
این بار ترک خویش به یکباره میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و درد ناشی از عشق میپردازد. شاعر از تاثیری که زیبایی معشوق بر دل عاشق دارد سخن میگوید و بیان میکند که هرکس چشمان مست او را میبیند، دچار درد و رنج میشود. او اشاره میکند که در جایی پر از درد و زخم، عشق و وفاداری مخاطرهآمیز است و برای مردم عالم دل میسوزاند. شاعر همچنین به بیرحمی دنیا و جفاهایی که بر او میرود، اشاره میکند و از فقدان معشوق و غم جدایی سخن میگوید. در نهایت، شاعر از احساساتی چون عشق و درد و جدایی مینویسد و دلی پاره پاره از عشق را به تصویر میکشد.